آماریان
توی دبستان این شعرو خیلی دوست داشتم . در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند «محمدجوادمحبت»
مجبورم کوتاه بنویسم که حوصله خوندنش هم باشه! بهتره برم سر اصل مطلب چون نه من وقت دارم نه شما. تعداد زیادی از دانشجویان هر ساله جذب (بازار پول) سیستم بانکی میشن. در بانک یکی از بهترین و گرونترین فرصتهای شغلی آماری در دنیا و همینطور ایران خوابیده که به ندرت کسی میره سراغش. یکی از زمینه های پرچالش و مهیجی که ما میتونیم بریم سراغش، حوزه فایننس هست. فایننس خیلی به ریاضی و آمار وابستس. "ریسک مالی" یکی از شاخه های مرتبط با فایننسه. ریسک مالی خودش شاخه های مختلفی داره که حداقل دوتاش بنام "ریسک اعتباری و ریسک نقدینگی" مستقیماً به بانک مربوط میشه. بطور خیلی ساده، وقتی وام گیرنده نتونه یا نخواد اقساطش را پرداخت کنه بانک را با ریسک اعتباری روبرو میکنه! پس بانک باید بدونه به کی وام بده و به کی نده! وقتی تعداد زیادی مشتری بخوان سپرده هاشون رو از بانک بیرون بیارن، بانک با ریسک نقدینگی روبرو میشه! نمونه عینی این ریسک ها در بحران اخیر وجود داشت. این مفاهیم ساده الان در دنیا هرکدوم اندازه یه علم بزرگ شدن. جالبتر اینکه اصول و ابزار محاسبه این ریسک ها چیزی نیست جز آمار و آمار و آمار! از رگرسیون لجستیک هم بالاتر نمیره. تقریبا همه بانکها در ایران الان اداره ریسک دارن، درواقع ملزم هستن که داشته باشن. ولی متاسفانه چون متخصص ندارن فعالیتی ندارن. اخیرا در سمیناری بودم که نماینده همه بانکها بودن، منم نماینده بازار سرمایه بودم (حالا فکر کنید دارم از خودم تعریف می کنم)، بجز چند نفر که تاحدودی متوجه مفاهیم آماری بودن بقیه ... . البته بانکهای توسعه صادرات و اقتصاد نوین فعالیتهای خوبی کردن. شاخه دیگهای از ریسک، ریسک اکچواری هستش که به بیمه مربوط میشه. اصولش تماماً آماره، که البته سنگین تره. اگه شما الان یه متخصص اکچواری باشید با هلی کوپتر از امریکا میان میدزدنتون! پسر یکی از اساتیدم که آمار خونده الان داره ماهی 20 میلیون حقوق میگیره! البته اصلا بحث پول نیست. اشتباه نگیریم. ولی بهرحال آمار و اکچواری همیشه جزو 10 یا 20 شغل برتر در کنار حقوق و حسابداری و ... در آمریکا بودن. تعریف من از موفقیت یعنی اینکه جزو 5% درصد تخصص خودت باشی، صرفنظر از اینکه چه کاری میکنی. این باعث میشه که مثل ربات زندگی نکنیم، صبح ساعت معینی بریم سرکار، کارت بزنیم و ساعت معینی برگردیم و با حقوق معینی زندگی کنیم. خب، موضوعی که من به شما معرفی کردم راه کوتاه پیوستن به این 5% را نشون میده، چون یک متخصص آمار هستید، از این دانش استفاده کنید. اگه علاقمند باشید کتابهایی دارم که میتونم در اختیارتون قرار بدم. البته یکی از این پله های موفقیت سیستم آموزشیه که ایراد داره. هرچند وزارت علوم سال 79 دو درس معادلات دیفرانسیل و روشهای عددی (که خیلی مفیدن!) را به دروس تخصصی آمار اضافه کردن ولی متاسفانه دانشگاه ما و احتمالا خیلی دانشگاه های دیگه بروزرسانی نکردن. میخوام اینو بگم که منتظر سیستم آموزشی نباشید! روی مرز رشتهها حرکت کنید! ارسالی آقای امیرحسین خلیل زاده جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن آتش و یکی از کهنترین آیینهای گروهی و اشتراکی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای کوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم کموبیش بر میافروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میکنند . . در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای کوچک (آناتولی) تا استان سینکیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مکتوب تاریخی به آن اشاره شده است . . جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایتهای بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود . . یکی از دلایلی که برای پیدایش سده یاد میکنند همانا کشف آتش توسط هوشنگشاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت که داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامهشناسان قرار گرفته و از جمله در نسخههای تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیتهای افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین میدانیم که کشف آتش بسیار کهنتر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشارههای شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجانشینی، آغاز کشتوزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، میبایست با دورهای منطبق باشد که در باستانشناسی بنام «میانسنگی/ مزولیت» (حدود 15000 تا 10000 سال پیش) خوانده میشود. و از سوی دیگر این بیتها در برخی نسخههای متقدم شاهنامه و از جمله کهنترین آن (دستنویس فلورانس) وجود ندارد . . در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شبهای بهمنماه، رویداد جالبی رخ میداده که بعید نیست با آیینهای جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نامهای «سماک رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمالغربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماک رامح» در آسمان سرشبی عرضهای بالایی ایرانزمین و در افق شمالشرقی، به تازگی طلوع کرده و ستاره سپیدفام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمالغربی، آماده غروب کردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژههای اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است . ارسالی آقای سیدعبدالرضا رضوی درابتدا پیوند خجسته آقا بهنام و ملیحه خانم رو شادباش میگم و امیدوارم سالهای زیبائی رو رو درکنارهم سپری کنند و ورود ملیحه خانم رو به جمع آماریان گرامی میداریم . مطلب بسیار زیبایی که در ادامه مطلب خواهید خواند رو ، بنا به پیشنهاد دوست گرانمایه و استاد ارجمند خانم مرضیه جهاندیده گذاشتم که خود مطلب ، ارسالی خانم دکتر تاتاست . البته همزمان چند مطلب دیگه با عناوین "جشن سده " ارسالی دوست عزیزم آقای سید عبدالرضا رضوی ، "تصویری تامل برانگیز" ارسالی امیرحسین خلیل زاده عزیزم و "منطق ماشین دودی" از دوست عزیز خانم هنگامه امینائی به دستم رسیده که توی چند پست آینده همه اونارو توی وبلاگ خواهم گذاشت . این مطالب زیبا و تامل برانگیز نشون دهنده روح آریائی دوستان آماری ماست که واقعا به ایرانی بودن خودشون افتخار میکنند و من نیز به داشتن اینچنین دوستانی . کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش 
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می دیدند
یکی از روز های پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی ، مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
ادامه مطلب
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
ادامه مطلب
| طراح قالب :
محمود توکلی |

